مرجان
مرجان :
سنگیست زیر اب / در گود شبگرفته ی دریای نیلگون / تنها نشسته در تک ان گور سهمناک / خاموش مانده در دل ان سردی و سکون / او با سکوت خویش/ از یاد رفته ایست در ان دخمه ی سیاه / هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه / بسیار شب که ناله بر اورد و کس نبود / کان ناله بشنود / بسیار شب که بر افشاند و یاوه گشت / سنگیست زیر اب ، ولی ان شکسته سنگ / زنده است می تپد به امیدی در ان نهفت / دل بود اگر به سینه ی دلداری می نشست / گل بود اگر به سایه ی خورشید می شکفت.
« هوشنگ ابتهاج »
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:23 توسط قنبری
|
این مطالب برگ سبزی ،سبزی که تو میدانی ، برای همه ی فرزندان من . کاش بدانید که بهترین زمانم را فدایتان کردم تا سبز و پر ریشه گردید و آن زمانی که دیگر نیستم این جاودانگی را تکرار کنید در هر بهاری از زندگیتان تا نگویم هرگز :چه کسی باور کرد /جنگل جان مرا / آتش عشق شما پرپر کرد.