(بدیع)
تشبیه :
دانا چون طبله ی عطار است خاموش و هنر نمای : ( گلستان سعدی )
جمله ی بالا را به دقت بخوانید و بکوشید به سئوالات زیر پاسخ دهید :
1- چه رابطه ای بین « دانا و طبله ی عطار » احساس می کنید .
2- مقصود سعد ی از این پیوند چیست ؟
3- خصوصیت مشترک که سبب این پیوند شده چیست ؟
4- این خصوصیت مشترک در کدام واژه بارزتر و مشخص تر است ؟
سعدی دو ویژگی انسان دانا را در خور توجه می داند . این دو ویژگی « خاموشی و هنر نمایی » است . اما این دو صفت در انسان دانا عینی و محسوس نیست لذا او در عالم خیال خود چیزی را جستجو می کند که این دو صفت در آن بارز باشد و به نظر سعدی آن چیز ( طبله ی عطار ) است زیرا هرگز سخنی نمی گوید و خاموش است و از طرف دیگر محتوای آن درمان بخش است از این روی هنر نماست سپس بین این دو چیز ادعای همانندی می کند و این ادعا را به وسیله ی واژه ی چو نشان می دهد این ادعای همانندی را تشبیه می گویند .
« ارکان تشبیه»
تشبیه: ارکانی دارد . این ارکان یا پایه های تشبیه عبارتند از : مشبه به – مشبه – ادات تشبیه – وجه شبه .
مشبه : چیزی یا کسی است که قصد همانند کردن آن را داریم ( در اینجا دانا)
مشبه به : چیزی یا کسی است که مشبه ، به آن تشبیه شده ( دراینجا طبله ی عطار)
ادات تشبیه : واژه ای است که نشان دهنده ی پیوند شباهت است این واژه می تواند حرف ، یا فعل باشد ( در اینجا «چون» ) این ادات تشبیه همانند پلی است بین مشبه و مشبه به . آسان ترین راه برای شناسایی مشبه به در جمله ای که ادات وجود دارد این است که مشبه به بلافاصله و بدون وقفه پس از ادات تشبیه بکار می رود .
وجه شبه : ویژگی یا ویژگی های مشترک میان مشبه و مشبه به را گویند . در اصل صفتی است که در مشبه به بارز است و علت این تشبیه می باشد . برای فهم یک تشبیه به سراغ مشبه به می رویم که مهمترین پایه ی تشبیه است زیرا وجه تشبیه از آن استنباط می شود . مثال های دیگر جهت آموزش :
/ برو تحمل کن (مشبه /تو)
گرت زدست برآید ( مشبه / تو )
در تشبیه همواره تمامی ارکان مشهود نیست گاهی از یک تشبیه ممکن است فقط یک رکن باقی بماند گاه فقط طرفین تشبیه ( مشبه / مشبه به ) دیده می شود که در این صورت تشبیه را بلیغ می گویند . مانند :
- دست از چو مردان ره بشنوی .
تشبیه انواع مختلف دارد که در این جزوه تلاش شده کاربردی ترین انواع آن معرفی شود .
تشبیه بلیغ : بیان
تشبیهی که دو رکن داشته باشد یعنی ادات تشبیه و وجه شبه آن محذوف است را تشبیه بلیغ گویند که بر دو نوع است :
1- اسنادی : مشبه و مشبه به یا کسره به هم اضافه نشده اند مانند علم نور است . پیغام او مفتاح فتوح است . سلام او ...صبوح است . مهر او بلانشینان را کشتی نوح است.
که در اصل بوده است . از این تشبیه ساده ادات و وجه شبه حذف گردیده و همراه فعل اسنادی بکار رفته است .
2- تشبیه اضافی یا اضافه ی تشبیهی : یکی از طرفین تشبیه با کسره به دیگری اضافه می شود مانند مسِ وجود – درختِ دوستی – لبِ لعل – قدِ سرو – باران رحمت – تخم محبّت
تشبیه ساده 1 : است .
حذف ادات 2: است .
حذف وجه شبه 3: است . (اسنادی )
حذف فعل ربطی 4: علی شیر یا شیر علی (اضافه ی تشبیهی یا تشبیه اضافی )
استعاره : ( به کار بردن کلمه د رغیرمعنی اصلی ) ( تشبیه ادعای همانند ی است ) این چو آنی // (استعاره ادعای یکسانی است ) این هم آنی
اگر از تشبیه بلیغ نیز رکنی کاسته شود وارد مبحث استعاره می گردیم و آن دو نوع است استعاره مصرّحه و استعاره ی مکنیه یا بالکنایه .
اگر از تشبیه بلیغ مشبه حذف گردد استعاره ی مصّرحه پدید می آید یا به عبارتی تشبیه بلیغی که مشبه آن حذف شده است .
مثال: آمد .
اگر از تشبیه بلیغ مشبه به حذف گردد و مشبه ، به همراه لوازم مشبه به ، ذکر شود در این صورت استعاره ی مکنیه حاصل می شود .
چنگال علی علی مانند ( حیوانی که چنگال دارد ) شیر .
فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن
( شب مانند زنی که گیسوانش را بر دامنش ریخته است. شب تاریک است و روبنده ی پلاسینی و تاج سیاهی دارد )
هدف از این کاستن ها ( حذف مشبه /مشبه به /وجه شبه /ادات تشبیه ) ایجاد ذوق و لذت بیشتر در خواننده و شنونده است این کار باعث می شود خواننده یا شنونده قدرت تخیل خود را بالا برده و پس از کشف آن ها لذت بیشتر ببرد .
- کشته های ما است . تلمیح : الدنیا مزرعة الاخرة ( دنیا کشتگاه آخرت است . )
( توجه : استعاره ی مکنیه ای که مشبه به آن انسان باشد را تشخیص یا انسان انگاری نامند )
(شب گیسو فروهشته) استعاره مکنیه و تشخیص ( شب همچون زنی که گیسویش بر روی دامنش گسترده است . )
- پر شده از ناله های هر شبم ( دیوار همچون انسانی که گوشی برای شنیدن ناله دارد. )
تشخیص :
هرگاه با نسبت دادن عمل ، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی) به آن جلوه ی انسانی ببخشیم آرایه ی تشخیص پدید می آید .
- به مغرب سینه مالان قرص خورشید نهان می گشت پشت کوهساران .
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشیخص پدید آمده است .
- طعنه بر طوفان مزن ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن زساحل ، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده
حقیقت و مجاز :
اولین و رایج ترین معنایی که از یک واژه به ذهن می رسد را حقیقت گویند:
- « امشب هوا است » . درصد درجه به جوش می آید .
اما اگر واژه ای در غیر معنی حقیقی بکار رود در آن صورت آن کلمه مجاز است .
- دیدگانم خشک شده . سرد گشته .
مجاز از این رو در زبان پدید می آید که الفاظ محدود و معانی نامحدود است و علاوه بر خیال انگیزی زبان را وسعت می بخشد .
- همه کس را دندان به کند شود الا قاضیان که به ( سعدی)
- هزاران از چرخ جهان گرد فرو شد تا برآورد یک (حافظ)
توجه : استعاره از سویی با تشبیه و از سوی دیگر با مجاز مرتبط است .
کنایه:
یعنی پوشیده سخن گفتن درباره ی امری ، با بیان نشانه، نمونه یا دلیل آن امر . در عبارت و جمله است .
- قیمت مقطوع است ( تخفیف ندارد)
- سخن دهان به دهان می گشت ( فاش شدن – شایع شدن )
- فلانی ریش سفید است ( تجربه دارد)
درکنایه ادعای خود را با دلیل همراه می سازیم از این رو مخاطب توان انکار آن را ندارد و می پذیرد .ریش سفید بودن دلیل طول عمر است و انسانی که عمری را سپری کرده که ریشش سفید شده پس تجربه دارد .
- نرفتم به محرو می از هیچ کوی //چرا بر در حق شوم زرد روی ( زرد روی کنایه از خجالت و شرمندگی )
- بیفشرد چون کوه پا بر زمین //بخائید دندان به دندان کین ( هر دو مصرع کنایه از ابراز شدت خشم است )
ایهام :
ایهام آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد . مقصود شاعر معمولاً معنی دور است و گاه هر دو معنی .
در ایهام واژه یا عبارت به گونه ای است که ذهن بر سر دو راهی قرار می گیرد و نمی تواند در یک لحظه از آن دو را انتخاب کند این انتخاب کاری آسان نیست و این حالت روانی بیش ترین لذت را در خواننده ایجادمی کند . زمانی می توانیم آرایه ای ایهام را در یابیم که به معنای مختلف واژه ها و عبارت ها آگاه باشیم .
- ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب ما
- خانه زندان است و تنهایی ملال هر که چون سعدی نیست
ایهام تناسب :
آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنی دیگر نیز با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد .
این هفته برون رفت و به چشمم سالی است .
تفاوت ایهام با ایهام تناسب در این است که در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب تنها یک معنی به کار می آید و معنی دوم با واژه یا واژه های دیگر یک آرایه ی مراعات نظیر می سازد .
- دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به فرهاد رفته باشد
ایهام تناسب ( صدای تشبیه – بیستون – فرهاد ) مراعات نظیر
-حس آمیزی :
- ببین چه می گویم / - خبر تلخی بود . / بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم .
- حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود .
آمیخته کردن دو یا چند حس است در کلام که با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن می افزاید . مانند : دیگری چه گفت – بوی تلخ ( بو را با حس شامه دریافت می کنیم تلخی را با حس چشایی)
- قیافه ی با مزه (قیافه حس بینایی – بامزه حس چشایی )
- از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند .
دیدن صدا : آمیخته شدن دو حس بینایی و شنوایی است . / مزه ی پیروزی را چشید .(طعم تلخ شکست )
تلمیح :
در واژه به معنای « به گوشه ی چشم اشاره کردن » است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها ، آیات ، احادیث ، داستان ها وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی ، به یاد داستان و افسانه ، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتی بدون آنکه آن موضوع و داستان را تعریف کند .
- نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شر ملک لافتی را .
اشاره به حدیث « لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار»
- چه فرهادها مرده بر کوه ها چه حلاج ها رفته بردارها
- ما قصه ی سکند رو دارا نخوانده ایم از ما به جز حکایت مهر و وفا نپرس
ارزش تلمیح به میزان تداعی داردکه از آن حاصل می شود هر قدر اسطوره ها و داستان های مورد اشاره لطیف تر باشد تلمیح تداعی لذت بخش تری را به وجود می آورد . لازمه ی بهره مندی از تلمیح آگاهی از دانسته ای است که شاعر یانویسنده بدان اشاره می کند تلمیحات گاه مراعات نظیر هستند .
- جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست .
(فرعون و ظلم او ، نور موسی ،موسی عمران )
تضمین :
آوردن آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی از شاعری دیگر را در اثنای کلام تضمین گویند . و بهتر آن است که نام گوینده ی اصـــــــــــلی گفته نشود و آن عبارت در ( " " ) بکار رود .
- چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
- « میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است » (سعدی)
- موسی (ع) قارون را نصیحت کرد که" احسن کما احسن الله الیک " (سعدی)
- چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
- « همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را » (شهریار)
- چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه ی «جنات تجری تحتها الانهار داشت » (حافظ)
تفاوت تضمین با تلمیح : همانطور که می دا نید تلمیح یعنی به گوشه ی چشم نگریستن ، پس در عبارتی که تلمیح به کار می رود اشاره ای به آیه یا حدیث یا داستان می شود اما در تضمین عین آیه ، حدیث ،داستان یا حکایت مطرح می گردد .
تضاد ( طباق ) :
هرگاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید . تضاد در شعر و نثر به کار می رود .
- نه شاخش خشک گردد روز سرما نه برگش زرد گردد روز گرما
- شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی
- ساحل افتاده گفت گرچه سبی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم
- موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم گر نردم نیستم
- دوستان و دشمنان را می شناسم من ، زندگی را دوست می دارم ، مرگ را دشمن .
تناقض :
- از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاری است .
« تهی » متمم « سرشار» است . اما این معنی از نظر منطقی پذیرفتنی نیست . می توان سرشار از هر چیزی بود ، سرشار از علم ، عقل و ... اما نمی توان سرشار از تهی بود به روایت ساده تر عقلاً و منطقاً نمی توان پر از خالی بود چرا که با پذیرفتن یکی ، حکم به طرد دیگری خواهیم داد اما درعالم خیال شاعرانه ، این تناقض پذیرفتنی است . به همین دلیل با خواندن آن لذت می بریم .
تناقض( paradox ) آوردن دو واژه با دو معنی متناقض است درکلام به گونه ای که آفریننده ی زیبایی باشد .
- جیب هایم پر از خالی است ، حاضر غایب ، فریاد سکوت و گشنه پلو نمونه های دیگری از آرایه های تناقض است .
نمونه های بیش تر : جامه اش شولای عریانی است ( شولا نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است . دولت فقر خدایا به من ارزانی دار ( دولت یعنی خوشبختی و ثروت که متضاد فقر است )
- زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
- طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه .
- چیست این سقف بلند « ساده بسیار نقش » ( ساده بسیار نقش )
- برگ بی برگی نداری ، لاف درویشی مزن
- غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی / روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم ( ابویزید بسطامی)
- جایی که نان گرسنه شد و آب تشنه زیست ( شفیعی کدکنی)
مراعات النظیر :
آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند این تناسب می تواند از نظر جنس ، نوع ، مکان ، زمان ، همراهی و ... باشد .
- ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
این آرایه موجب تکاپوی ذهن می شود در جستجوی همزاد ؛ و هر نوع تناسب به شرط آگاهی می تواند یادآور این همزاد باشد . مراعات نظیر بیش از هر آرایه ی دیگری در شعر و نثر فارسی به کار رفته است .
- بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فریـــــــاد کنید
- ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
- مزرع ســـــــبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگـــام درو
اغراق ( مبالغه یا غلو ):
هنگامی که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نباشد و در عالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد .
- بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
( مانند ابر بهاری گریستن و گریه ی دردآلودی که حتی سنگ را به ناله وادارد بیان آمیخته با اغراق است .
- که گفتت برو دست رستم ببند نبنـــــدد مرا دســـــــــــــت چرخ بلند
- زسم ستوران در آن پهن دشت زمین شش شد و آسمان گشت هشت
- شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشـــــــــــنود نام افراســــــــیاب
اغراق مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است . استاد مسلم به کار گیری اغراق در حماسه ، فردوسی است . زیبایی اغراق دراین است که غیرممکن طوری ادا شود که ممکن به نظر رسد . شاعر به کمک اغراق معانی بزرگ را خرد و معانی خرد را بزرگ جلوه می دهد .
- گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را از نازکی آزار رساند بدنش را ( طرب اصفهانی )
- آن فرومایه هزار من سنگ بر می دارد و طاقت یک حرف نمی آرد ( سعدی )
این مطالب برگ سبزی ،سبزی که تو میدانی ، برای همه ی فرزندان من . کاش بدانید که بهترین زمانم را فدایتان کردم تا سبز و پر ریشه گردید و آن زمانی که دیگر نیستم این جاودانگی را تکرار کنید در هر بهاری از زندگیتان تا نگویم هرگز :چه کسی باور کرد /جنگل جان مرا / آتش عشق شما پرپر کرد.