<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کلک ادب</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com</link>
<description>زبان و ادبیات پارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 19 Mar 2012 22:04:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نوشته ایی از دکتر شریعتی</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/38</link>
<description>دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش… شروع می‌کنی به خرج</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2012 22:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>نوروزتان مبارک</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/37</link>
<description>متن ادبی چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟ باز عالم و آدم و پوسیدگان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شکوفه ها را برگزار می نمایند . &quot;هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز&quot;</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 19:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/35</link>
<description>نوروز واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. و اصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است. ابوریحان بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند &quot;نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست.&quot; مورخين و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند.</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 19:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>داستان باغ سنگ نوشته سیمین دانشور</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/34</link>
<description>داستان باغ سنگ نوشته سیمین دانشور روز عقدكنان دخترخاله‌اش، با سوزن و نخ زبان مادرشوهر را می‌دوخت. سفره‌ی عقد را هم خودش انداخته‌بود. به دوخت و دوز پارچه‌ای كه روی سر عروس داشتند قند می‌سائیدند به‌كار بود كه مرد آن حرف‌ها را زد. تیر خلاص، زبان ماری گزنده‌اش سابقه‌دار بود اما نه جلو آن‌همه زن و مرد. زنی كه قند می‌سایید، انگار قندی در كار نبوده‌است، با دیگران مبهوت به مرد نگاه كرد. ….. ….. چرا هیچ‌كدامشان حرفی نزدند؟ چرا دختر خاله‌اش پا نشد و یك سیلی به گوش</description>
<pubDate>Wed, 14 Mar 2012 20:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>تسلیت </title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/33</link>
<description>در گذشت بانوی قصه ها و غصه ها ( سیمین دانشور ، همسر زند ه یاد جلال ال احمد ) بر همه ی دوست داران ادب فارسی بالاخص شما دختران گلم تسلیت باد . ( تولد ۸ اردیبهشت ماه 1300 وفات 18 اسفند ماه 1390 .</description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 21:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>شعر  یک دوست</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/32</link>
<description>می توان تنها شد می توان زار گریست می توان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پا له کرد می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت می توان صد بار علت غصه دل را فهمید می توان... می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود آخرش هم تنها می توان تنها رفت... با جهانی همه اندوه و غم بد بختی... یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور فاتحه؟!خوب شد رفت!عجب آدم بد خلقی بود ولی ای کودک زیبای دلم،آن ور سکه تماشا دارد.</description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 21:39:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>موش وگربه داستانی شنیدنی از کلیله و دمنه </title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/31</link>
<description>موش و گربه اورده اند که در اطراف فلان شهر درختی بود و زیر درخت سوراخ موش و نزدیک آنگربه ای خانه داشت و صیادان آن جا بسیار آمدندی روزی صیاد دام بنهاد و گربه در دام افتاد و بماند و موش به طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت ناگاه نظر به گربه افکند چون گربه را بسته دیدشاد گشت در این میان از پس نگریست راسویی از جهت او کمین کرده بود سوی درخت التفاتی نمود بومی قصد او داشت بترسید و اندیشید که اگر برگردم راسو در من آویزد و اگر در جای</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 21:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>ساده رنگ ( سهراب سپهری ) </title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/30</link>
<description>آسمان ، آبی تر ، آب ، آبی تر ، من در ایوانم ، رعنا سر حوض . رخت می شوید رعنا . برگ ها می ریزد. مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است . من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست . زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند . من * ودا * می خوانم ، گاهی نیز طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری . آفتابی یکدست . سارها آمده اند . تازه لادن ها پیدا شده اند . من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم : خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 21:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>كسی كه هزار سال زيست...</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/29</link>
<description>كسی كه هزار سال زيست... بنده ای دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، خط نخورده باقی بود. آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،كفر گفت،اما همچنان خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: &quot;عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 19:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>شعر زیبای سوتک از دکتر علی شریعتی</title>
<link>https://mikhak69.blogfa.com/post/28</link>
<description>سوتک نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی، دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند در من، سکوت مرگبارم را…</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 19:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mikhak69</dc:creator>
<guid>mikhak69.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
</channel>
</rss>
